خانه / داستان / مرد، دستشویی و محرم

مرد، دستشویی و محرم

پارک برخلاف همیشه شلوغ بود؛ گویا ماه محرم و نذری‌هایی که وقف می‌شد، بر این ازدحام اثر گذاشته بود. بچه‌های کوچکتر که چیزی از عزاداری نمی‌فهمیدند، بازی می‌کردند و خانواده‌های سیاه‌پوش آنان، هرکدام در حال انجام کاری بودند. انگار قرار بود مراسم تعزیه‌ای برگزار شود و همین باعث رفت و آمد بیشتر مردم شده بود.

در گوشه پارک، یک دستشویی عمومی قرار داشت. مرد با سرعت وارد آن شد. تک تک درها را امتحان کرد، از هرکدام صدای متفاوتی بیرون آمد. درون مرد غلغله بود، تاب ایستادن نداشت، کمی این پا و آن پا کرد و قدم زد. چند نفس عمیق کشید. در آن لحظه تنها آرزویش بعد از سلامتی، باز شدن یکی از درها بود. نمی‌دانست چرا باید کار مردم در دستشویی اینقدر طول بکشد. به خود قول داد از این به بعد هر موقع در دستشویی بود و کسی بیرون منتظرش ایستاده بود، کارش را سریع انجام دهد و موجب عذاب آن فرد نشود.

انگار همه دست به یکی کرده بودند تا او از نعمت سنگ کلیه بی‌نصیب نماند. بر خود لعنت می‌فرستاد، اگر در تعداد استکان‌های چایی‌اش اعتدال را رعایت می‌کرد، به این مصیبت دچار نمی‌شد. لحظه به لحظه مثانه‌اش بیشتر فشار می‌آورد. اعضای بدنش همگی دست به دعا برده بودند تا فرجی حاصل شود. از یک طرف ناراحت زیاده‌روی‌اش در نوشیدن بود و از یک طرف بخاطر از دست ندادن شیر کاکائوهای مفتی خوشحال بود. البته که او فقط بخاطر تبرک و امام حسین این نذری‌ها را قبول کرده‌بود. اما آیا این تبرک به درد الآن و مشکلات آینده‌اش می‌ارزید؟

طاقتش طاق شده‌بود، دوباره آرزوهایش را مرور کرد، بله هنوز هیچ آرزویی جز شنیدن چلیک بازشدن یکی از درها نداشت. دستی به آب برد و صورتش را خیس کرد. می‌خواست حواسش را به چیزی پرت کند اما چه فایده که جاذبه زمین دست بردار نبود و از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد.

در دل با خود می‌گفت: اگر از این درد خلاص شوم، هزار نفر را سیر می‌کنم، فقیران را کمک می‌کنم، خمس و زکات را به موقع می‌دهم و فلان و بهمان. در همین افکار بود که ناگهان گرمای خوشایند و مشکوکی احساس کرد، او باید به سرعت خود را به خانه می‌رساند.

پ.ن: از مجموعه نیمچه‌ داستان‌های کارگاه مقدماتی داستان‌نویسی که خدمت استاد سعید موسوی در مجتمع امام رضای مشهد بودم.

درباره سینا حسن زاده

نویسنده و مترجم در حوزه بازاریابی و تبلیغات هستم. به طراحی UI و UX و توسعه FrontEnd علاقه زیادی دارم. خواندن کتاب از عادت‌های روزانه‌ام هست و همیشه به دنبال امتحان و یادگیری چیزهای جدید هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + = 9